|
اگر روزی بشر گردی ، ز حالم با خبر گردی ، پشیمان می شوی از قصه ی خلقت ، از این بودن ، از این بدعت ، خداوندا نمی دانی كه انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ، چه زجری می كشد آنكس كه انسان است و از احساس سرشار است ... ... شریعتی ...
جمعه اخرين روز سال 87: صبح پا شدم 2 تا ماكت درست كردم و ساعت 12 رفتم دانشگاه تا 2 منتظر استاد بوديم كه پيچوند و نيومد. اومدم خونه تا بريم خريد كه بالاخره ساعت 7 راه افتاديم رفتيم وسايل تزييني براي سفره هفت سين گرفتيمو براي شهاب هم عيدي يه چتر كه خيلي خوشش اومده بود رو وقتي از فروشگاه اومديم بيرون يواشكي خريدم رسيديم خونه و تند تند سفره هفت سين رو چيديم.كلي خوب شد... برم حموم كه سال نويي تميز باشم كه بالاخره رفتمو بدو بدو اماده شديم برا سال تحويل ساعت 10:45 شب به وقت اينجا. سر سال تحويل از خدا خواستم كه هميشه دور هم باشيمو سايه ي پدر و مادرم هميشه رو سرمون باشه ، هر سه تا خواهرا و شهاب خوشبخت بشيم(البته برا من و شهاب كه زوده موفق باشم، و ... بعد هم كه ديگه تلفنا شروع شد كه خط هاي ايران كلا مشغول بودو نمي گرفت... ولي با خواهر اول و دامادمون حرف زديم كه كلي خوب بودو كلي خوشحالم كه امسال يه عضو جديد بهمون اضافه شده... شنبه اولين روز سال 88: صبح 9 پا شدمو همه چيو اماده كرديم...چون قرار بود همه بيان اينجا عيد ديدني... ديگه كلي خوش گذشت به همه ولي من خيلي بهم خوش نگذشت... يه جوري بودم...از يه چيزي ناراحت بودم كه خودم هم نمي دونستم چيه ساعت 5:30 رفتيم عيد ديدني بعد هم ساعت هفت اقايون رفتن fire works ما هم رفتيم مهموني خانوم هاي مسلمون كه كلي شاد شديم. ديگه ادامه در روزهاي اينده
خدایا! بنده ات از زمین می نویسد. خدایا! بنده ات می خواهد بگوید که مهربانتر از تو ندیده. خدایا! بنده ات قول می دهد تا آخر عمر جز در راه تو قدم برندارد. خدایا! بنده ات عاشقت است. خدایا! عشق بنده ات به تو در کلمات نمی گنجد. خدایا! بنده ات نمی داند چه کند که حق بندگی خدایی چون تو را به جا آورد. خدایا! بنده ات می تواند قول دهد لااقل کسی باشد که تو راضی باشی. خدایا! این بنده ات از زمین فریاد می زند که عاشقت است.
دیشب برا خواهر دومی هم خواستگار اومد... پشت ایفون که دیدم کلی ذوق کردمو رفتم بهش گفتم وای خیلی خوبه... مبارکه... من پسندیدمش برات... خلاصه این دو جوان از ساعت 4:45 تا 7:15 بعدازظهر صحبت کردند و برداشت ما ( من و خواهر اولی و مامان ) که پشت صحنه بودیم این بود که حتما خیلی همدیگرو پسندیدن و کار تمومه... داماد که رفت خواهر دومی خیلی خوشحال بود و اومد که برامون از سیر تا پیار حرفاشونو بگه... همه چی تا الان خوبه و تا الان هر دو خیلی راضین و ماجرا ادامه داره تا ببینیم تحقیقات چی میشه. دیگه اینکه از احوالات بنده همین را بگویم که اعصاب ندارم ابدا و نمیخوام خواهرمو به این زودی از دست بدم. البته خواهر اولی که عقد کرد اینجوری نبودم...شاید به خاطر اینکه خیلی با هم جور نیستیمو اونم چند ساله که یه کشور دیگه درس میخونه و بهش زیاد وابسته نیستم... ولی خواهر دومی فرق داره. اخه من دیگه با کی درد ودل کنم..
22 اذر وبلاگم یه ساله شد... چه زود گذشت... اصلا میفهمی گذر زمانو... 1 سال گذشت... مثل برق 1 سال دیگه هم میگذره... 2 سال دیگه اگه خدا بخواد لیسانس میگیری... اصلا به من میاد دانشجو شده باشم....؟ لیسانس کجا بود حالا... ایرانم... بعد 1 سالو 9 ماه ایرانم... دلم تنگ نشده بود وقتی اونجا بودم..ولی وقتی اومدم ایران فهمیدم چقدر دلم تنگ شده واسش... چقدر دیدن کوچه های اشنا.. ادمای اشنا...شلوغی ... حتی دیدن ماشینمون خوشحالم میکنه... چقدر حتی یه دور نیم ساعته با ماشین تو خیابونا حالمو جا میاره... داریم بعد 1 سالو 9 ماه همه خانوادمون دور هم جمع میشیم... خدایا چقدر داشتن پدر و مادرو خواهرو برادر خوبه...خدایا همیشه برام نگهشون دار...خدایا... چقد درهم حرف زدم...
بلاخره تعطيل شدم جمعه. باورم نميشه 1 سال از درسم تموم شد... چقدر زود گذشت...خيلي زود گذشت...اصلا اينجا روزا زود ميگذره...خيلي زود...
شب پنجشنبه- ساعت 12
بعد دو هفته كه به خودم قول دادم بيام خاطره هامو بنويسم اومدم كه شروع كنم.
سلام به همگي
نمي دونم چرا ولي با اينكه تعطيل شدمو كاري ندارم ولي حوصله اپ كردن نداشتم اصلا.
وقتي خدا
مادران را
مي آفريد در روز
ششم تا ديروقت
كار مي كرد.
بايد قابل شستشو
باشه ولي
پلاستيكي نباشه.
بيش از 200 قسمت
قابل حركت داشته
باشه كه قابل
تعويض باشند. و
بايد بتونه از
همه جور غذا
استفاده كنه.
.بايد بتونه هم
زمان
سه تا بچه
رو در آغوش بگيره
.
با يه بوسه
كه
از زانوي زخمي تا
قلب شكسته رو شفا
بده. و همه اينها
رو بايد فقط با
دو تا دست انجام
بده.
فرشته تحت تأثير
قرار گرفته بود .
نمي تونم ديگه
آخراي كارمه.
چيزي نمونده كه
موجودي را كه
محبوب قلبم هست
رو كامل كنم.
فرشته نزديكتر
اومد و زن رو لمس
كرد:
فرشته پرسيد : مي
تونه فكر كنه ؟
فقط يك چيزش خوب
نيست.
|
About![]()
اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد. Archivesهفته دوم خرداد 1388هفته چهارم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 Links
×دوست گلم | |||||||||||